الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
416
الغدير ( فارسى )
- هرچه از جفا شكايت كردم ، پاسخ مىشنوم كه عشق دلبران زمينى ، جز ستم و جفا نيست . - و آنگاه كه از بيدارى شبانگاهان شكوه مىآغازم ، مرا گويند كه ديدهء كدامين عاشق شبها خواب آرام دارد ؟ - يا هرگاه مىگويم كه قطرات اشك بر چهرهام مىدرخشد ، گويند آيين هلال ماه تابندگى است . - روزگارى من اندوهى نداشتم . اين جدايى از معشوق است كه ديده و رخ مرا به حرمان گرفتار كرد . تا آنجا كه گويد : - براستى به آن گروه زيدى كه اشتران و كاروان را به سوى عراق مىرانند ، مىگويم : - پدر و مادرم و هرچه از نو و كهنه به من تعلّق دارد ، فداى آن كسى باد كه اين كاروانيان قصد ديدار او را كردهاند . - آيا در بردن پيكرى كه روحش پيش از اين به ديار معشوق پرواز كرده است ، منتى بر من داريد ؟ - من خبر اين حركت را به سوى آن سرزمين پاك شنيدهام ، و بادهء اين سرمستم داشته است . - درود بر آن كسى كه فردا تشنگان را سيراب كند و با خاك پاى خود ديدگانم را روشن بدارد . - به خاطر چه كسى بيماريها شفا مىيابد ، و كوى و برزن به نامش افتخار مىكند ؟ - به خاطر چه كسى ، پس از بهترين پيامبران ، ياد هرفضيلتى به دو برمىگردد ؟ - اين همه ، به خاطر آن كسى است كه سحرگاهان شمشيرها را بر گردن مشركان فرود مىآورد . - جوانمردى كه زائرانش ، در برابر شكوه و جلالش درود و سلام نثار مىكنند . - او برادر و داماد پيامبر است و چه زيبا اين دو از يك اصل و ريشهاند .